مجموعة مؤلفين

75

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

يك پول نداريم ، آن وقت ديدم حاجى محمد صادق تاجر يزدى آمد ، كه ميرزا سيد على به حاجى محمد على تاجر ، برادر وكيل الدوله ، پول شما را داده و او به من ، شصت تومان حواله كرد به موعد پانزده روزه به شما بدهم ، ديديم بايد پانزده روز صد تومان [ 35 ] خرج كرد تا شصت تومان برسد و اگر هم بخواهيم برويم باز هم پول مى خواهيم ، بارى خواستيم از تاجرى دويست تومان قرض كنيم آن هم پيدا نشد همچنين تاجر . مختصر ، الآن به جهت خرجى يوميه معطل هستيم ، قرار شد ، صبح بلكه كارى نمائيم . پسر شيخ اسد الله بزرگ بى خرجى مانده بود ، شب آمد منزل ما ، گفتيم تو هم تا كربلا نزد ما باش اگر داريم با هم مى خوريم و الا گرسنگى مى خوريم . بارى ، شام مسماى بادمجان داشتيم با مشاراليه صرف شد و لحاف خودم را به او دادم و زير نمدين و پوستين خودم خوابيدم ولى از سرما خوابم نبرد ، خيلى سرد است اين دو سه روزه كاظمين كه اهل اين صفحات مىگويند تا كنون سرما به اين نوع ديده نشده كه آب يخ مىكرد . [ ايّام بى پولى ] روز پنج شنبه شانزدهم [ محرم ] : [ در ] كاظمين ، صبح حرم مشرف شديم ، مراجعت نموديم ، بعد از صرف چاى محمد حسن بيگ ، باليوز كاظمين آمد منزل ما ، روزى دو مرتبه اين بيچاره مىآمد تفصيلى را به او گفتيم درباب پول ، گفت ، بهتر در اين است كه قرض نمائيم به توسط ميرزا محمود خان و برويد و تلگراف به ميرزا سيد على نمائيد كه پول شما را به عين روانه نمايد نزد مشاراليه ، پول خودش را بردارد و باقى را به جهت شما كربلا روانه نمايد ، اگرچه مىدانيم ميرزا سيد على نمىدهد . ميرزا مهدى را با مشاراليه [ 36 ] روانه بغداد نموديم كه بلكه بتواند پول از يكى از تجار قرض نمايد . اينها همه از بدبختى خودمان است و از زن كمترى ميرزا سيد على كه با وجودى كه گفتيم ، بيست تومان بيشتر نداريم ، به جهت خرجى ما را معطل نگذاريد ، حالا معطل يك قران شده‌ايم و اين نامرد اين طريق كرد . اگر ميرزا مهدى كارى نكرد لابد بايد شال را گرد بگذاريم پول بگيريم ، خودمان را به كربلا برسانيم و يك نفر را برگردانيم ، برود كرمانشاه ، پول را بگيرد بياورد .